مروری بر انواع ترکیبات جاذب سموم قارچی در جیرة خوراکی طیور

مروری بر انواع ترکیبات جاذب سموم قارچی در جیرة خوراکی طیور

چکیده

پژوهش‌های متعددی در راستای کشف راهکارهای نوین به‌منظور ممانعت یا پیشگیری از بروز مسمومیت با سموم قارچی طراحی شده و انجام گرفته است. برخی از این راهکارها شامل غیرفعال‌سازی، سم‌زدایی و جداسازی سموم قارچی از مواد خوراکی آلوده است. روش‌های غیرفعال‌سازی و سم‌زدایی شامل به‌کارگیری یا افزودن عوامل جاذب در خوراک به‌عنوان رویکردی در راستای کاهش سمیت سموم قارچی جذب شده و کاهش جذب روده‌ای آنها در نظر گرفته می‌شوند. مواد جاذب غیرقابل هضم از قبیل سیلیکات‌ها، کربن فعال، کربوهیدرات‌های پیچیده و … به‌عنوان برخی از متداول‌ترین عوامل جاذب سموم قارچی مطرح هستند و کاربرد این ترکیبات به‌منظور جذب و غیرفعال‌سازی سموم قارچی در خوراک طیور به‌عنوان رویکردی مستند در راستای بهبود عملکرد تولیدی طیور و ممانعت از بروز عوارض نامطلوب ناشی از سموم قارچی در نظر گرفته می‌شود. بااین‌حال، هم‌اکنون فرآوردة جاذبی که از تمامی ویژگی‌های مطلوب برخوردار باشد در دسترس نیست ولی این توان بالقوه در راستای کاربرد منطقی و کارآمد عوامل جاذب سموم قارچی به‌منظور کاهش در معرض قرارگیری طیور با سموم قارچی وجود دارد. سیلیکات‌ها به آفلاتوکسین‌ها و برخی دیگر از سموم قارچی همانند اِستریگماتوسیستین (که از نظر شمیایی ساختار مشابهی با آفلاتوکسین‌ها دارد) اتصال می‌یابند. به‌هرحال، انواع بسیار مختلفی از سیلیکات‌ها وجود دارد که هر یک قابلیت‌های متفاوتی به‌منظور جذب سموم قارچی دارند. به علاوه، مودیفیکاسیون شیمیایی سیلیکات‌ها، قابلیت آنها را به‌منظور جذب سمومی همچون دئوکسی‌نیوالِنول و زیرالِنون افزایش خواهد داد. کربن فعال (ذغال فعال) قابلیت‌های متفاوتی را به‌منظور جذب سموم قارچی بروز داده است که این موضوع شاید در ارتباط با خصوصیات فیزیکی ترکیبات مورد آزمون باشد. قابلیت جذب آفلاتوکسین‌ها به‌وسیله کربن فعال گاهاً متغیر بوده ولی در اغلب موارد به‌شکلی مثبت و کارآمد صورت پذیرفته است. همچنین جذب زیرالنون و دئوکسی‌نیوالِنول نیز به‌وسیلة کربن فعال صورت می‌گیرد. پلیمرهای کربوهیدراتی غیرقابل هضم و پچیده‌‎ای که از دیوارة سلولی مخمرها مشتق شده‌اند نیز به‌منظور جذب آفلاتوکسین‌ها و بازیابی عملکرد مطلوب حیواناتی که در معرض سموم قارچی متعدد قرار داشته‌اند کارآمد نشان داده شده‌اند (به‌ویژه در مورد فوزاریوم‌ها). دیوارة سلولی باکتری‌ها نیز قابلیت جذب سموم قارچی را دارد ولی مطالعات محدودی در این رابطه انجام گرفته است. این توان بالقوه در پلی مرهای غیرآلی از قبیل کُلستیرامین و پلی‌وینیل‌پیرولیدن نیز مشاهده شده است. بسیاری از این ترکیبات جاذب به‌عنوان افزودنی‌های خوراکی ایمن مورد تأیید هستند و در جیره‌های خوراکی با اهدافی همچون افزایش چسبندگی پِلِت، جذب سموم قارچی و … مورد مصرف قرار می‌گیرند. به هرحال، با توجه به طیف نسبتاً محدود سموم جذب شده توسط هر یک از ترکیبات فوق‌الذکر، عملکرد مطلوب هر یک از این ترکیبات به تنهایی مورد سؤال است و کاربرد همزمان آنها با یکدیگر به‌منظور دستیابی به عملکرد مطلوب ضروری به‌نظر می‌رسد.

واژه‌های کلیدی: ترکیبات جاذب، سموم قارچی، خوراک طیور.

مقدمه

قارچ‌های رشته‌ای در بسیاری از مواد اولیة خوراکی شامل غلات (Rassell et al., 1991) و علوفه امکان بروز دارند. این میکرواُرگانیسم‌ها گونه‌های حیوانی مختلف را به‌ویژه در طول دوره‌های پُراسترس که به تضعیف سیستم ایمنی آنها می‌انجامد تحت تأثیر قرار می‌دهند و به بیماری ناشی از عفونت با این میکرواُرگانیسم‌ها مایکوز اطلاق می‌گردد. به‌علاوه، قارچ‌های رشته‌ای قابلیت تولید سموم قارچی را نیز دارند که در حیواناتی که به‌صورت اولیه از طریق مصرف مواد خوراکی آلوده به سموم قارچی در معرض قرار می‌گیرند، مایکوتوکسیکوز یا پاسخ‌هایی توکسیک را ایجاد خواهند کرد. بر اساس تخمین انجام گرفته به‌وسیلة FAO، به‌صورت سالانه حدود ۲۵% از محصولات کشاورزی تولید شده در سراسر جهان آلوده به سموم قارچی هستند (Jelinek et al., 1989). سایر بررسی‌های انجام شده نیز حاکی از حضور غلظت‌های فراوان سموم قارچی در محصولات کشاورزی هستند و حضور این سموم را به‌عنوان معضلی پایدار مطرح نموده‌اند (Whitlow et al., 1998). قارچ‌های رشته‌ای یا اسپورهای آنها در سرتاسر محیط حاضر هستند و شکل‌گیری یا تولید سموم قارچی برروی محصولات کشاورزی شاید در شرایط فیلد، در طول برداشت محصول، ذخیره‌سازی، فرآوری و خوراک دهی به‌وقوع پیوندد. باوجودی‌که فرآیند آلودگی محصولات کشاورزی اغلب در فیلد آغاز می‌شود، احتمال بروز آلودگی در سایر مراحل بعد نیز وجود دارد (CAST, 2003). طیف وسیعی از قارچ‌های رشته‌ای قادر به تولید سموم قارچی هستند گرچه این موضوع پذیرفته شده است که آسپرژیلوس، فوزاریوم و پنسیلیوم از اهمیت بیشتری به‌منظور تولید مایکوتوکسین‌های دارای اهمیت در سلامت حیوانی برخوردارند (CAST, 2003). آفلاتوکسن‌ها که به‌طور معمول به‌وسیلة آسپرژیلوس تولید می‌شوند، دئوکسی‌نیوالِنول، زیرالنون، T2 و فومونیسین که به‌وسیلة فوزاریوم تولید می‌شوند و اُخراتوکسین و PR که به‌وسیله پِنیسیلیوم تولید می‌شوند به‌عنوان پُراهمیت‌ترین سموم قارچی در نظر گرفته می‌شوند. البته سموم قارچی متعدد دیگری نیز همانند اِرگوت شاید دارای اثرات سمی بر حیوانات باشند و بعضاً در برخی از مواد اولیة خوراکی شاید از شیوع فراوانی برخوردار باشند. با توجه به نوع و غلظت سموم قارچی، طول دورة در معرض قرارگیری و وضعیت فاکتورهای حیوانی از قبیل سن، جنس و سطح استرس، تأثیرات نامطلوب فراوانی به‌وسیلة این سموم بر سلامت و عملکرد طیور تجاری اعمال خواهد شد که در این گفتار امکان پرداختن به این ضایعات چشمگیر مقدور نیست. تشخیص آلودگی به سموم قارچی نیز با پیچیدگی‌های متعددی روبه‌روست. به‌منظور مطالعة دقیق‌تر در این رابطه می‌توان به داده‌های متنوع ارائه شده در مورد مسمومیت با سموم قارچی و مدیریت اختلالات ناشی از آن مراجعه کرد (CAST, 2003, Whitlow and Hagler, 2005). در حال حاضر کاربرد ترکیبات جاذب سموم قارچی به‌عنوان کارآمدترین راهکار به‌منظور ممانعت از در معرض قرارگیری مداوم طیور و سایر گونه‌های حیوانات اهلی با سموم قارچی متعدد از طریق جیرة خوراکی مطرح است. بهره‌گیری از ترکیبات جاذب سموم قارچی در خوراک طیور به‌منظور ممانعت از بروز تأثیرات ویران‌گر این سموم برای بیش از ۲۰ سال به‌صورت فعال مورد مطالعه قرار گرفته است. در سال‌های اخیر تعدادی از فرآورده‌های دارای ترکیبات جاذب سموم قارچی به‌منظور تقلیل عوارض ناشی از این سموم کارآمد نشان داده شده اند و استفاده از این فرآورده‌ها به‌عنوان یکی از بزرگ‌ترین قابلیت‌های بالقوه در راستای ممانعت از مسمومیت طیور مطرح است.

کنترل سموم قارچی: در شرایط فیلد و هنگام برداشت

تلاش در راستای ممانعت از شکل‌گیری سموم قارچی بسیار ضروری است؛ زیرا در صورت حضور سموم تنها راهکارهای محدودی به‌منظور ممانعت کامل از بروز تأثیرات نامطلوب آنها وجود دارد. آسیب ناشی از حشرات بر محصولات کشاورزی به‌عنوان یکی از عوامل مستعد کننده به‌منظور رشد قارچ‌های رشته‌ای و تولید سموم قارچی در شرایط فیلد شناخته می‌شود. از طریق انتخاب واریته‌های گیاهی سازگار با ناحیة مورد نظر برای کشت، دارای مقاومت در برابر بیماری‌های قارچی و آسیب‌های ناشی از حشرات همانند هیبریدهای B+، می‌توان تولید سموم قارچی را در فیلد کاهش داد. از طریق اعمال آبیاری یا بارورسازی (کوددهی) مناسب نیز می‌توان تولید سموم قارچی را در شرایط فیلد کاهش داد. ازآنجایی‌که تماس با خاک احتمال شکل‌گیری سموم قارچی را در محصولات افزایش خواهد داد در هنگام برداشت باید از ریخته‌شدن محصولات بر روی خاک جلوگیری و از برداشت چنین محصولاتی صرف نظر کرد. برداشت محصولات باید به‌صورت زمان‌بندی شده و به‌موقع انجام گیرد؛ زیرا احتمال شکل‌گیری سموم قارچی در صورت بارش باران‌های آخر فصل برداشت و در صورت کاهش دما افزایش خواهد یافت. به‌منظور ممانعت از آسیب دیدگی دانه‌های غلات باید ابزار آلات و وسایل مورد استفاده در فرآیند برداشت را در وضعیتی مناسب حفظ کرد.

ذخیره‌سازی خوراک

ذخیره‌سازی مناسب اقلام خوراکی برداشت شده به‌منظور ممانعت از رشد قارچ‌ها و تولید سموم قارچی الزامی است. غلات در هنگام ذخیره‌سازی باید رطوبتی کمتر از ۱۵% داشته باشند و این عدد در شرایط اقلیمی گرم‌تر به‌طور ترجیحی باید کمتر از ۱۳% باشد. برای ذخیره‌سازی غلات در دوره‌های زمانی طولانی‌تر از ۲ هفته به جایگاهی خنک و دارای هوادهی مناسب نیاز است. انبارک‌ها، سیلوها و سایر جایگاه‌های ذخیره‌سازی خوراک باید به‌صورت روتین پاکسازی شوند. سیلاژ باید بر اساس اصول پذیرفته شده‌ای که در ادامه ذکر می‌گردند، تهیه شود. برداشت مواد خوراکی اولیه، با محتوی رطوبت مناسب انجام گیرد. خُرد کردن مواد اولیه به‌شکل یکنواخت و به قطعاتی با طول مناسب صورت گیرد. انتقال مواد اولیه به سیلو یا پُرکردن آن باید به سرعت انجام گیرد، تراکم فشرده‌سازی سیلاژ مناسب باشد، از عوامل تخمیر کنندة کارآمد استفاده شود و به‌منظور ممانعت از ورود آب و هوا پوشش سیلو به‌شکلی مناسب انجام شود. نفوذ هوا به داخل سیلو پس از اتمام فرآیند سیلوکردن امکان رشد میکرواُرگانیسم‌های دارای توان تحمل در برابر محیط اسیدی را فراهم می‌کند که در ادامه به افزایش PH و افزایش رشد قارچ‌ها منجر خواهد شد. افزودنی‌هایی که به کاهش PH منجر می‌شوند، بلافاصله پس از فرآیند سیلوکردن، قادر به کاهش رشد قارچ‌ها و کاهش شکل‌گیری سموم قارچی هستند. افزودنی‌های متعددی به‌منظور کاهش رشد قارچ‌ها در سیلاژ مؤثر نشان داده شده‌اند. مواد خوراکی مرطوب همانند بای‌پروداکت‌های مرطوب، به‌منظور ممانعت از رشد قارچ‌ها باید با محتوی رطوبت مناسب و ساختاری قابل قبول ذخیره‌سازی شوند. مواد خوراکی مرطوب را باید در مقادیری که به سرعت مورد مصرف قرارگیرند تهیه کرد. اسیدهای آلی در پیشگیری از رشد قارچ‌ها مؤثر هستند و بدون شک در صورت استفاده از این ترکیبات می‌توان طول دورة ذخیره‌سازی ترکیبات خوراکی را افزایش داد.

حذف سموم قارچی

در مجموع روش‌های حذف سموم قارچی از اقلام خوراکی محدود هستند. در معرض قرارگیری غلات با آمونیاک به تخریب برخی از سموم قارچی منجر می‌گردد؛ ولی شیوه‌ای کاربردی به‌منظور حذف این سموم از علوفة آلوده در دسترس نیست. بیشتر سموم قارچی در برابر دوره‌های کوتاه گرمادهی مقاوم هستند و حرارت دادن خوراک تنها تعداد اندکی از سموم قارچی را تخریب خواهد کرد. پاکسازی غلات نیز شاید در این مسیر کمک کننده باشد؛ به‌نحویکه حتی دست‌کاری و جابه‌جایی غلات در طول فرآیند فرآوری شاید از طریق حذف گَرد و غُبار به کاهش سطح سموم قارچی در این اقلام منجر گردد. روش‌های شیمیایی، فیزیکی، بیولوژیک و سایر روش‌های مدیریت و حذف سموم قارچی به تفصیل مرور گردیده‌اند (Lopez-Garcia and Park,1998; Sinha, 1998). آنزیمی از یک سویة خاص باکتریایی جداسازی گردیده است که قادر به دی‌اِپوکسیداسیون برخی از تریکوتِسِن‌هاست (Binder et al., 2000). یک افزودنی خوراکی که دارای این آنزیم بوده است مورد ارزیابی قرارگرفته ولی تاکنون نتایج حاصل متقاعدکننده نبوده‌اند (Doll and Danicke, 2004).

 

 

 

تعاملات مواد مغذی

راهکارهای تغذیه‌ای شامل کاربرد مواد مغذی مختلف، آنتی‌اُکسیدان‌ها و عصاره‌های گیاهی به‌منظور مقابله با تأثیرات سموم قارچی مورد بازبینی قرارگرفته‌اند (Galvano et al., 2001). افزایش سطوح تغذیه‌ای پروتئین، انرژی و ترکیبات مغذی آنتی‌اکسیدان همانند ترکیبات جاذب سموم قارچی در برخی شرایط ارزشمند بوده‌ است.

ترکیبات جاذب سموم قارچی

بازبینی‌های متعددی در رابطه با ترکیبات جاذب سموم قارچی انتشار یافته است (Avantaggiato et al., 2005; Ramos et al., 1996a; Ramos and Hernandez, 1997; Huwig et al., 2001). هم‌اکنون، افزودن ترکیبات جاذب سموم قارچی به جیره‌های خوراکی آلوده به‌عنوان تأثیرگذارترین رویکرد تغذیه‌ای در راستای کاهش اثرات مخرب این سموم در نظر گرفته می‌شود (Galvano et al., 2001). بر اساس نظریة ارائه شده، ترکیبات جاذب به‌وسیلة برقراری اتصالات محکم با سموم قارچی از بروز تعاملات توکسیک بین سموم و گونه‌های حیوانی مصرف کنندة جیرة خوراکی آلوده و جذب این سموم از طریق مجاری گوارشی ممانعت می‌کنند و پاکسازی سموم قارچی در جیره‌های خوراکی بر این اساس صورت خواهد پذیرفت. بنابراین، این رویکرد بیشتر به‌عنوان یک راهکار پیشگیرانه و نه یک استراتژی درمانی در نظر گرفته می‌شود. کربن فعال، سیلیکات‌های آلومینیوم (خاک رُس، بنتونیت، مونت‌موریلونیت، زئولیت، فیلوسیلیکات‌ها و …)، کربوهیدرات‌های پیچیده و غیرقابل هضم (سلولز، پلی‌ساکاریدهای موجود در دیوارة سلولی مخمرها و باکتری‌ها همانند گلوکومانان‌ها، پپتیدوگلایکان‌ها و …) و پلی‌مرهای صناعی همانند کُلستریامین و پلی‌وینیل‌پیرولیدون و مشتقات آن به‌عنوان ترکیبات جاذب بالقوة سموم قارچی مورد استفاده قرار می‌گیرند.

ارزیابی ترکیبات جاذب

در ۲۰ سال گذشته پژوهش‌های متعددی در رابطه با ارزیابی عملکرد ترکیبات جاذب سموم قارچی انجام پذیرفته است. ارزیابی ترکیبات جاذب در هر دوی سیستم‌های درون‌تن (in vivo) و برون‌تن (in vitro) صورت گرفته است. روش‌های برون‌تن به‌منظور انجام ارزیابی‌های پایشی، مفید نشان داده شده‌اند و قادر به فراهم‌سازی ایده‌هایی در رابطه با قابلیت جذب ترکیبات جاذب هستند. به‌هرحال، ازآنجایی‌که روش‌های برون‌تن یه‌شکلی مناسب استانداردسازی نشده‌اند، نتایج ارزیابی حاصل از کاربرد این سیستم‌ها در بین آزمایشگاه‌های مختلف قابل قیاس نیست. در مجموع، نتایج حاصل از کاربرد روش‌های برون‌تن به‌شکلی مناسب با نتایج حاصل از آزمون‌های درون‌تن (in vivo) در ارتباط نبوده است. بنابراین، بهره‌گیری از داده‌های حاصل از انجام آزمون‌های برون‌تن به‌منظور تصمیم‌سازی در رابطه با کاربرد ترکیبات جاذب در شرایط فیلدی منطقی نیست  (Doll et al., 2004; Diaz et al., 2004; Garcia at al., 2003).

مطالعات درون‌تن (in vivo) عموماً به‌منظور تعیین تأثیرگذاری ترکیبات جاذب از ارزیابی پاسخ‌های عملکردی یا برخی شاخص‌های بیولوژیک از قبیل بقایای بافتی یا تغییر در پارامترهای بیوشیمیایی بهره خواهند برد. این اندازه‌گیری‌ها تنها قادر به تخمین غیرمستقیم عملکرد ترکیبات جاذب هستند. ازآنجایی‌که بسیاری از عوامل و حالات قادر به تحت تأثیر قراردادن نتایج مطالعه می‌باشند، ارزیابی عملکرد ترکیبات جاذب به‌دنبال افزودن مقادیر متغیر این ترکیبات در جیرة خوراکی، در مورد سموم قارچی مختلف، در گونه‌های حیوانی متفاوت، در گروه‌های سنی و جنس‌های مختلف و تحت شرایط محیطی متفاوت از اهمیت فراوانی برخوردار خواهد بود. تمامی تأثیرات نامطلوب احتمالی ترکیبات جاذب نیز باید مورد ارزیابی قرار گیرد.

ذغال یا کربن فعال

کربن فعال یک ترکیب جاذب عمومی است (با سطح جذب فراوان و قابیت جذب عالی) این ترکیب به‌عنوان یک عامل غیراختصاصی و عمومی به‌منظور جذب سموم مختلف معرفی و به‌شکل متداول به‌منظور جذب سموم گوارشی متعدد مورد توصیه قرار می‌گیرد (The Merck Veterinary Manual, 8th Edition, Merck & Co., Inc., Whitehouse Station, NJ). در یکی از اولین مطالعات انجام شده برای ارزیابی قابلیت کربن فعال به‌منظور جذب سموم قارچی، این ترکیب در راستای کاهش آفلاتوکسیوز در بُزها کارآمد نشان داده شده است (Hatch et al., 1982). گالوانو و همکاران در سال ۱۹۹۶ کاهش بقایای آفلاتوکسین‌ها را در شیر گاو به‌دنبال کاربرد منابع مختلف ذغال فعال نشان دادند و پاسخ مشاهده شده با پاسخ ناشی از کاربرد خاک رُس یا سایر سیلیکات‌های آلومینیوم متفاوت نبود (A Hydrated Sodium Calcium Aluminosilicate or HSCAS) ذغال فعال در ارتباط با جذب زیرالنون و دئوکسی نیوالنول از اهمیت فراوانی برخوردار است (Doll et al., 2004; Dante et al., 2005; Bueno et al., 2005). در یک مدل گوارشی برون‌تن (in vitro)، کربن فعال قادر به کاهش زیست‌فراهمی دئوکسی نیوالنول و نیوالنول نشان داده شده است (Avantaggiato et al., 2004).

سیلیکات‌ها

سیلیکات‌ها از نظر ساختاری به تحت‌گروه‌های مختلفی تقسیم می‌شوند. بااین‌حال، عناصر موجود در تحت‌گروه‌های مختلف شاید از ساختار شیمیایی مشابهی برخوردار باشند. این تحت‌گروه‌های سیلیکاتی عبارتند از: نئوسیلیکات‌ها (single tetrahedrons)، سوروسیلیکات‌ها (double tetrahedrons)، اینوسیلیکات‌ها (single and double chairs)، سایکلوسیلیکات‌ها (rings)، فیلوسیلیکات‌ها (sheets) و تِکتوسیلسکات‌ها. در بین سیلیکات‌ها          (HSCAS) Hydrated Sodium Calcium AluminoSilicate شاید بیش از سایرین مورد مطالعه و بررسی قرار گرفته است و بازبینی‌های متعددی در این رابطه در دسترس هستند (Bingham et al., 2003; Kubena et al., 1987; Philips, 1999; Philips et al., 1991; Ramos and Hernandez 1997). بیان شده که مینرال‌های موجود در این سیلیکات ویژه از طریق شلاته کردن گروه β – دی‌کربونیل در آفلاتوکسین‌ها (با کمک یون‌های فلزی موجود در ساختار خود) قادر به اتصال به این سموم و غیرفعال کردن آنها می‌باشند (Philips et al., 1991). سایر سیلیکات‌ها از قبیل بنتونیت‌ها، زئولیت‌ها، کلینوپتیلولیت‌ها و برخی دیگر از سایر سیلیکات‌ها نیز تا حدودی مورد مطالعه قرارگرفته‌اند. خاک رُس (Clay) و سایر سیلیکات‌های مرتبط با آن به‌عنوان تحت گروهی از فیلوسیلیکات‌ها در نظر گرفته می‌شوند. بنتونیت نیز یکی از سیلیکات‌های مرتبط با Clay است که از خاکسترهای آتشفشانی منشأ دارد و به‌طور اولیه حاوی مونت‌موریلونیت به‌عنوان جزء اصلی می‌باشد. خاک مونت‌موریلونیت در واقع یکHydrated Sodium Calcium Aluminum Magnesium Silicate Hydroxide  می‌باشد.

خاک رُس (Clay) از ورقه‌هایی سیلیکاتی تشکیل شده که با سایر فیلوسیلیکات‌ها شباهت دارند ولی حاوی غلظت‌های بالایی از آب نیز هستند. زئولیت‌ها به‌عنوان تِکتوسیلیکات‌هایی که متشکل از تتراهِدرون‌های درهم‌پیچیده هستند، طبقه‌بندی می‌شوند. ساختار زئولیت دارای فضاهایی خالی است که کانال‌هایی با اندازه‌های مختلف را شکل می‌دهند و حضور این کانال‌ها جابه‌جایی ملکول‌ها به داخل یا خارج از ساختار زئولیت را امکان‌پذیر خواهد کرد. زئولیت‌ها بدون تغییر یا از دست دادن ساختار کریستالی خود، قادر به جذب یا از دست دادن آب هستند. برای دریافت مرجع مواد معدنی به Amethyst Galleries, Inc. (http://mineral.galleries.com/minerals/silicate/class.htm مراجعه کنید.

بیشتر مطالعات ابتدایی انجام گرفته در مورد ترکیبات جاذب سموم قارچی بر روی سیلیکات‌ها و به‌ویژه در ارتباط با عملکرد HSCAS صورت پذیرفته است. فیلیپس و همکاران در سال ۱۹۸۸ تعداد قابل توجهی از سیلیکات‌ها را پایش کردند و یکی از بهترین ترکیبات را به‌منظور انجام مطالعات بیشتر مورد انتخاب قرار دادند. افزودن ۲-۵/۰% HSCAS به جیره‌های خوراکی گونه‌های حیوانی مختلف شامل ماکیان (Huff et al., 1992; Kubena et al., 1987, 1990a,b, 1992, 1993; Ledoux et al., 1999; Phillips et al., 1988; Scheideler, 1993)، بوقلمون (Kubena et al., 1991)، خوک‌سانان (Colvin et al., 1989; Harvey et al., 1989; Lindemann et al., 1993)، بره‌ها (Harvey et al., 1991a)، گاوهای شیرده (Harvey et al., 1991b)، بُزهای شیروار (Smith et al., 1994) و راسو (Bonna et al., 1991)، به‌شکلی کاملاً مستند به جذب آفلاتوکسین‌ها و ممانعت از بروز آفلاتوکسیکوز منجر گردیده است. به‌هرحال، پاسخ‌های ایجاد شده به‌دنبال کاربرد HSCAS ظاهراً وابسته به دُز هستند (Smith et al., 1994).

سیلیکات آب‌دار آلومینیوم، سدیم و کلسیم (HSCAS) به‌عنوان ترکیبی انتخابی به‌منظور جذب آفلاتوکسین‌ها در نظر گرفته می‌شود؛ ولی جاذب خوبی برای سایر سموم قارچی نیست (Phillips et al., 1999). بنابراین، در برابر مواد خوراکی آلوده با سموم قارچی مختلف پروتکتیو نخواهد بود. برای مثال، سایکلوپیازونیک اسید که  معمولاً همراه با آفلاتوکسین‌ها در جیره‌های آلوده حاضر است، به‌وسیلهHSCAS  جذب نمی‌شود (Dwyer et al., 1997). گارسیا و همکاران در سال ۲۰۰۳ به‌دنبال کاربرد سیلیکات‌ها قادر به کاهش موارد مسمومیت با اُخراتوکسین نبودند ولی کاهش عوارض توکسیک سَم T2 در مطالعة آنها مشاهده شد. هاف و همکاران در سال ۱۹۹۲ به‌دنبال افزودن HSCAS به جیره‌های حاوی اُخراتوکسین هیچ‌گونه مزیتی مشاهده نکردند. واتس و همکاران در سال ۲۰۰۳ نشان دادند که افزودن ۱% HSCAS به جیرة خوراکی جوجه‌های گوشتی و نیمچه‌های بوقلمون در صورت حضور mg 1 دئوکسی نیوالنول، mg 5 مونیلی‌فورمین، mg 5 فومونیسین B1، µg 100 آفلاتوکسین B1، mg 1 زیرالنون و mg 5/0 اُخراتوکسین در هر کیلوگرم از جیرة خوراکی، پروتکتیو نخواهد بود.   به‌علاوه،HSCAS  در راسوها برعلیه زیرالنون پروتکتیو بوده است (Bursian et al., 1992). پاترسون و یانگ در سال ۱۹۹۳ به‌دنبال افزودنHSCAS  به جیرة خوراکی خوک‌ها حمایتی در برابر دئوکسی نیوالنول مشاهده نکردند. هابنر و همکاران در سال ۱۹۹۹ و چست‌نات و همکاران در سال ۱۹۹۲ دریافتند کهClay  در شرایط برون‌تن (in vitro) به‌خوبی با اِرگوتامین باند خواهد شد؛ بااین‌حال، مطالعات درون‌تن (in vivo) نشان داد که افزودن HSCAS به جیرة خوراکی گوسفندها (به‌میزان ۲%) به کاهش مسمومیت منجر نخواهد شد (Chestnut et al., 1992).

عبدالوهاب و همکاران در سال ۲۰۰۵ نشان دادند که مونت‌موریلونیت به‌خوبی با استریگماتوسیستین باند خواهد شد (مایکوتوکسینی که از نظر شیمیایی مشابه آفلاتوکسین  است). یک کلینوپتیلولیت در راستای کاهش تأثیرات مخرب آفلاتوکسین در بلدرچین کارآمد نشان داده شده است (Parlat et al., 1999). فرآورده‌های متعدد مرتبط با Clay از جمله یک بنتونیت کلسیم، در راستای بهبود عملکرد خوک‌هایی که جیره‌های آلوده به آفلاتوکسین مصرف می‌کردند، تأثیراتی مشابه با HSCAS اعمال نموده‌اند (Schell et al., 1993a,b). دیاز و همکاران در سال ۲۰۰۴ کارایی انواع مختلف Clay را به‌منظور کاهش بقایای آفلاتوکسین در شیر تولید شده به‌وسیله گاوهای شیروار مورد مطالعه قرار دادند. ترکیبات متعددی مؤثر نشان داده شد؛ بااین‌حال، بنتونیت سدیم در مقایسه با بنتونیت کلسیم و با مقادیر ثابت، قابلیت بیشتری به‌منظور کاهش آفلاتوکسین‌ها در شیر داشت.

برخی از مطالعات نیز عملکرد سیلیکات‌های تغییر یافته از نظر شیمیایی را مورد ارزیابی قرارداده‌اند. دُل و همکاران در سال ۲۰۰۴ یک سیلیکات آلومینیوم مودیفاید شده از نظر شیمیایی را مورد بررسی قراردادند و در شرایط برون‌تن قابلیت جذب مناسب زیرالنون را در آن مشاهده کردند (Lemke et al., 1998; Tomasevic-Canovic et al., 2003). این یافته به‌وسیلة داده‌های حاصل از مطالعات قبلی نیز مورد تآیید قرار گرفته بود. سایرین نیز افزایش قابلیت اتصال HSCAS به زیرالنون را به‌دنبال اصلاح شیمیایی نشان داده‌اند (Pimpukdee et al., 2004). داکوویک و همکاران در سال ۲۰۰۵، جذب آفلاتوکسین، اُخراتوکسین و زیرالنون را به‌وسیله یک زئولیت تیمار شده توسط اُکتادسیل دی‌متیل بنزیل آمونیوم، نشان داده‌اند.

پلی‌مرهای آلی به‌عنوان ترکیبات جاذب

برخی کربوهیدرات‌های پیچیده و غیرقابل هضم (سلولز، پلی‌ساکاریدهای موجود در دیوارة سلولی مخمرها و باکتری‌ها همانند گلوکومانان‌ها، پپتیدوگلیکان‌ها و …) و پلی‌مرهای صناعی از قبیل کُلستریامین و پلی‌وینیل پیرولیدون قادر به جذب سموم قارچی هستند.

فیبر غیرقابل هضم موجود در جیرة خوراکی نیز به‌طور بالقوه قادر به جذب سموم قارچی است. فیبر موجود در یونجه منجر به کاهش تأثیرات مضر زیرالنون در موش‌های صحرایی و خوک‌سانان (James and Smith, 1982; Stangroom and Smith, 1984) و کاهش اثرات T2 در موش‌های صحرایی شده است (Carson and Smith, 1983).

ترکیبات فیبری به‌دست آمده از دیوارة سلولی مخمر نیز به‌طور بالقوه دارای قابلیت اتصال به سموم قارچی متعدد نشان داده شده است (Devegowda et al., 1998). پلی‌مر استریفاید گلوکومانان و استخراج شده از دیوارة سلولی مخمر دارای قابلیت اتصال به آفلاتوکسین، اُخراتوکسین و T2 (چه تک‌به‌تک و چه همراه با یکدیگر) نشان داده شده است (Raju and Devegowda, 2000). افزودن گلوکومانان استریفاید به‌میزان g/kg 1-5/0 از جیره‌های آلوده به آفلاتوکسین، به‌بروز پاسخی وابسته به دُز در ماکیان گوشتی منجر گردیده است (Basmacioglu et al., 2005). همچنین، افزودن پلی‌مر گلوکان استرفاید به جیره‌های خوراکی آلوده به آفلاتوکسین گاوهای شیروار، باقی‌ماندة آفلاتوکسین در شیر تولیدی را بطور معنی‌دار کاهش داده است (Diaz et al., 2004).

پلی‌مرهای استریفاید گلوکان، قابلیت اتصال به مایکوتوکسین‌های متعددی از قبیل زیرالنون و T2 (Freimund et al., 2003) را دارند. یک پلی‌مر گلوکان قادر به حمایت خوک‌سانان (Swamy et al., 2002)، جوجه‌های گوشتی (Swamy et al., 2004) و ماکیان تخم‌گذار (Chowdhury and Smith, 2004) در برابر بعضی از تأثیرات مخرب سموم قارچی متعدد نشان داده شده است. آراویند و همکاران در سال ۲۰۰۳ از طریق کاربرد ۵/۰%  گلوکومانان استریفاید در جیرة خوراکی ماکیان گوشتی، سرکوب رشد ناشی از آلودگی طبیعی جیره با آفلاتوکسین، اُخراتوکسین، زیرالتون و T2 را تخفیف داده‌اند. یک پلی‌مر گلوکان به‌منظور ممانعت از اثرات توکسیک آئروفوزارین در بلدرچین‌ها مؤثر نشان داده شده است (Dvorska et al., 2003).

برخی از باکتری‌ها به‌ویژه سویه‌های باکتریایی تولید کنندة اسید لاکتیک، پروپیونی‌باکترها و بیفیدوباکترها قادر به جذب سموم قارچی از قبیل آفلاتوکسین‌ها و برخی سموم قارچی تولید شده به‌وسیلة فوزاریوم‌ها، هستند (El-Nezami et al., 2000,  ۲۰۰۲a, 2002b; Haskard et al., 2001; Oatley et al., 2000; Yoon et al., 1999). اتصال با دئوکسی نیوالنول، دی‌اَسِتوکسی سیرپِنول، نیوالنول و سایر مایکوتوکسین‌های همرا با جیب‌های هیدروفوبیک موجود در سطح باکتری، ظاهراً فیزیکی است. به‌هرحال، پژوهش‌های اندکی در این رابطه صورت گرفته است. پلی‌وینیل پیرولیدون (PVP) یک پلی‌مر صناعی و محلول در آب، به‌عنوان یک ترکیب جاذب سموم قارچی مورد بررسی قرار گرفته است. گزارش‌هایی در ارتباط با جذب آفلاتوکسین و زیرالنون به‌وسیله (PVP) در شرایط برون‌تن (in vitro) انتشار یافته است (Alegakis et al., 1999) بااین‌حال با توجه به ناکافی بودن داده‌های در دسترس انجام هرگونه توصیه، در رابطه با کاربرد این پلی‌مر امکان‌پذیر نیست.

رزین کلستیرامین در طب انسانی به‌منظور کاهش سطح کلسترول خون کاربرد دارد و از طریق جذب اسیدهای صفراوی اثرات خود را اعمال خواهد کرد. جذب زیرالنون (Ramos et al., 1996b; Doll et al., 2004) و فومونیسین (Solfrizzo et al., 2001) به‌وسیلة کلستیرامین به‌طور مستند مورد تأیید قرار گرفته است. در موش‌های صحرایی مصرف کنندة اُخراتوکسین نیز کلستیرامین منجر به کاهش اُخراتوکسین پلاسما و افزایش اُخراتوکسین مدفوعی گردیده است (Kerkadi et al., 1998). همچنین، نتایج متناقض دیگری نیز در شرایط درون‌تن ارائه شده است و به‌دلیل هزینة بالای این پلیمر اِمکان کاربرد آن در مقادیر فراوان یا در مقیاس‌های بزرگ مورد سؤال است.

ویژگی‌های مطلوب یک ترکیب جاذب

یک ترکیب جاذب باید قادر به جذب یا حذف سموم قارچی مورد نظر باشد. در برخی موارد، شاید اتصال به سمی خاص به‌عنوان هدف در نظر گرفته شده باشد؛ درحالی‌که در سایر موارد جذب سموم متعدد مورد نیاز باشد. یک ترکیب جاذب باید به‌طور معنی‌دار از مسمومیت گونه‌های حیوانی ممانعت کند. ترکیب جاذب نباید دارای تأثیرات نامطلوب قابل توجه بر گونه‌های حیوانی باشد و یا حداقل این تأثیرات نامطلوب بیشتر از تأثیرات مفید آن نباشد. هزینة مناسبی به‌منظور استفاده کاربردی و مفید در مزارع پرورش حیوانات داشته باشد. هیچ‌گونه تأثیر مخربی بر فرآورده‌های خوراکی با منشأ حیوانی نداشته باشد. ترکیب جاذب با توجه به خصوصیات فیزیکی باید قابلیت کاربرد در شرایط تولید تجاری خوراک دام و طیور را داشته باشد.

نتیجه گیری

یکی از متداولترین راهکارها به‌منظور ممانعت از جذب سموم قارچی در دستگاه گوارش طیور و سایر دام‌های اهلی بهره‌گیری از ترکیبات جاذب است. در این راستا، ترکیبات جاذب متعددی به صورت گسترده مورد مطالعه قرار گرفته‌اند و به‌عنوان افزودنی‌های خوراکی معرفی و مورد مصرف قرار می‌گیرند. به‌هرحال، هر یک از این ترکیبات جاذب عمدتاً با گروه خاصی از سموم قارچی باند می‌شود و اتصال آنها با سایر سموم به‌میزان کمتری قابل مشاهده است. برای مثال، سیلیکات‌های آلومینیوم به‌بهترین شکل با آفلاتوکسین‌ها اتصال می‌یابند؛ درحالی‌که پلی‌ساکاریدهای موجود در دیوارة سلولی مخمر قابلیت بیشتری برای جذب زیرالنون دارند. به‌هرحال، در نتیجة نا کارآمدی سیلیکات‌های آلومینیوم به‌منظور جذب تمامی سموم قارچی مهم از نظر بالینی، معرفی ترکیبات جاذب طبیعی و آلی از قبیل پلی‌ساکاریدهای موجود در دیوارة سلولی مخمر، نیز صورت پذیرفت. همچنین، کربن فعال از دیگر ترکیباتی است که به‌منظور بهبود عملکرد فرآورده‌های جاذب مورد استفاده قرار می‌گیرد. کربن فعال نوعی کربن فرآوری شده و با منشأ آلی است که دارای منافذی بسیار متعدد و کوچک می‌باشد و به‌همین دلیل از سطح بسیار گسترده‌ای (هر گرم از کربن فعال حداقل دارای سطحی برابر با ۵۰۰مترمربعاست) به‌منظور جذب ترکیبات مختلف و شرکت در واکنش‌های شیمیایی برخوردار است. از کربن فعال می‌توان با هدف بهبود قابلیت جذب فرآورده‌های جاذب مختلف به‌منظور جذب برخی ترکیبات آلی و غیرآلی همانند سولفید هیدروژن، آمونیاک، فرمالدهید، سموم قارچی، برخی رادیوایزوتوپ‌ها و جیوه بهره برد. بنابراین، فرآورده‌های تجاری جاذب سموم قارچی به منظور برخورداری از طیف جذب وسیع باید دارای اجزای متفاوتی از قبیل ترکیبات جاذب آلی و غیر آلی باشند. در حال حاضر فرآورده‌ای تحت عنوان Vitaprotek® (محصول شرکت Vitalac فرانسه) با بهره‌گیری از ترکیبات جاذب متعدد فرموله‌شده است و در واقع متنوع‌ترین مجموعه از ترکیبات جاذب را در بر دارد. همچنین، این فرآورده علاوه بر برخورداری از ذغال فعال، سیلیکات‌های آلومینیوم و پلی‌ساکاریدهای موجود در دیوارة سلولی سلول‌های مخمر، حاوی عصارة گیاه کاسنی به‌منظور ممانعت از بروز یا ترمیم جراحات کبدی ناشی از تماس با سموم قارچی است؛ بنابراین، کاربرد چنین محصولاتی در مزارع پرورش طیور با هدف ممانعت از شکل‌گیری عوارض ناشی از حضور سموم قارچی، بدون شک فواید فراوانی را به‌همراه خواهد داشت و عملکرد طیور پرورشی را به‌شکل معنی‌دار بهبود خواهد بخشید.

بنابراین، در راستای مدیریت عوارض ناشی از حضور سموم قارچی، پتانسیل قابل توجهی در ارتباط با کاربرد ترکیبات جاذب موجود است. ترکیبات متعددی قادر به جذب سموم قارچی در خوراک و کاهش در معرض قرارگیری توکسیک حیوانات با سموم قارچی هستند. بااین‌حال، هیچ‌یک از ترکیبات تشریح شده به تنهایی از تمامی ویژگی‌های مطلوب مورد نیاز برای یک ترکیب جاذب برخوردار نیستند.

البته، باید توجه داشت که اتخاذ تدابیر کنترلی کارآمد به‌منظور مبارزه با سموم قارچی احتمالاً نیازمند به در نظر داشتن رویکردهای متعددی است. برای مثال علاوه بر کاربرد ترکیبات جاذب و یا بهره‌گیری از فرآورده‌های دارای ترکیبات جاذب متعدد، تیمار خوراک با سایر محصولات نیز مورد نیاز خواهد بود. همچنین، از آنتی‌اُکسیدان‌ها و سایر مکمل‌های تغذیه‌ای مفید نیز می‌توان در جیرة خوراکی حیوانات بهره برد.

گردآوری، ترجمه و تدوین:

دکتر محمد سلطانی

بورد تخصصی بهداشت و بیماری‌های طیور، دانشگاه تهران

گروه علمی شرکت کیمیا آورد فام

منابع

۱)       Alegakis A.K., A.M. Tsatsakis, M.I. Shtilman, D.L. Lysovenko, and I.G. Vlachonikolis. 1999. Deactivation of mycotoxins. I. An in vitro study of zearalenone adsorption on new polymeric adsorbents. J. Environ. Sci. Health B. 34:633-644.

2)       Avantaggiato, G., R. Havenaar, and A. Visconti. 2004. Evaluation of the intestinal absorption of deoxynivalenol and nivalenol by an in vitro gastrointestinal model, and the binding efficacy of activated carbon and other adsorbent materials. Food and Chem. Toxicol. 42:817-824.

3)       Avantaggiato, G., M. Solfrizzo, and A. Visconti. 2005. Recent advances on the use of adsorbent materials for detoxification of Fusarium mycotoxins. Food Additives and Contaminants 22:379–۳۸۸٫

۴)       Basmacioglu, H., H. Oguz, M. Ergul, R. Col, Y.O. Birdane. 2005. Effect of dietary esterified glucomannan on performance, serum biochemistry and haematology in broilers exposed to aflatoxin. Czech J. Anim. Sci. 50:31-39.

5)       Binder, E.M., D. Heidler, G. Schatzmayr, N. Thimm, E. Fuchs, M. Schuh, R. Krska, and J. Binder. 2000. Microbial detoxification of mycotoxins in animal feed. Mycotoxins and Phycotoxins in Perspective at the Turn of the Millennium. Proceedings of the 10th International IUPAC Symposium on Mycotoxins and Phycotoxins,” Guaruja, Brazil.

6)       Bingham, A.K., T.D. Phillips, and J.E Bauer. 2003. Potential for dietary protection against the effects of aflatoxins in animals. JAVMA 222:591-596.

7)       Bonna, R.J., R.J. Aulerich, S.J. Bursian, R.H Poppenga, W.E. Braselton and G.L. Watson. 1991. Efficacy of hydrated sodium calcium aluminosilicate and activated charcoal in reducing the toxicity of dietary aflatoxin to mink. Arch Environ Contam Toxicol. 20:441-447.

8)       Bueno, D.J., L. di Marco, G. Oliver, A. Bardón. 2005. In vitro binding of zearalenone to different adsorbents. J. Food Prot. 68:613-615.

9)       Bursian, S.J., R.J. Aulerich, J.K. Cameron, N.K. Ames, and B.A. Steficek. 1992. Efficacy of hydrated sodium calcium aluminosilicate in reducing the toxicity of dietary zearalenone to mink. J. Appl. Toxicol. 12:85-90.

10)   Carson, M.S., and T.K. Smith. 1983. Effect of feeding alfalfa and refined plant fibres on the toxicity and metabolism of T-2 toxin in rats. J. Nutr. 113:304-313.

11)   CAST, Council for Agricultural Science and Technology. 2003. Mycotoxins: Risks in Plant Animal and Human Systems. Task Force Report No. 139. Ames, Iowa.

12)   Chestnut, A.B., P.D. Anderson, M.A. Cochran, H.A. Fribourg, and K.D. Gwinn. 1992. Effects of hydrated sodium calcium aluminosilicate on fescue toxicosis and mineral absorption. J. Anim. Sci. 70:2838-2846.

13)   Chowdhury, S.R., and T.K. Smith. 2004. Effects of feeding blends of grains naturally contaminated with Fusarium mycotoxins on performance and metabolism of laying hens. Poult Sci. 83:1849-1856.

14)   Colvin, B.M., L.T. Sangster, K.D. Hayden, R.W. Bequer, and D.M. Wilson. 1989. Effect of high affinity aluminosilicate sorbent on prevention of aflatoxicosis in growing pigs. Vet. Hum. Toxicol. 31:46-48.

15)   Devegowda, G.M., V.L.N. Raju, and H.V.L.N. Swamy. 1998. Mycotoxins: Novel solutions for their counteraction. Feedstuffs 70:12-16.

16)   Diaz, D.E., W.M. Hagler, Jr., J.T. Blackwelder, J.A. Eve, B.A. Hopkins, K.L. Anderson, F.T. Jones, and L.W. Whitlow. 2004. Aflatoxin binders II: Reduction of aflatoxin M1 in milk by sequestering agents of cows consuming aflatoxin in feed. Mycopathologia 157:233-241.

17)   Döll, S., and S Dänicke. 2004. In vivo detoxification of fusarium toxins. Arch. Anim. Nutr. 58:419-441.

18)   Döll, S., S. Dänicke, H. Valenta, G. Flachowsky. 2004. In vitro studies on the evaluation of mycotoxin detoxifying agents for their efficacy on deoxynivalenol and zearalenone. Arch. Anim. Nutr. 58:311-324.

19)   Dvorska, J.E., P.F. Surai, B.K. Speake, N.H.C. Sparks. 2003. Protective effect of modified glucomannans against aurofusarin-induced changes in quail egg and embryo. Comp. Biochem. Physiol. Part C 135:337-343.

20)   Dwyer, M.R., L.F. Kubena, R.B. Harvey, K. Mayura, A.B. Sarr, S. Buckley, R.H. Bailey, and T.D. Phillips. 1997. Effects of inorganic adsorbents and cylcopiazonic acid in broiler chicks. Poult. Sci. 76:1141-1149.

21)   El-Nezami, H.S., A. Chrevatidis, S. Auriola, S. Salminen, and H. Mykkänen. 2002a. Removal of common Fusarium toxins in vitro by strains of Lactobacillus and Propionibacterium. Food Addit. Contam., 19:680-686.

22)   El-Nezami, H.S., H. Mykkänen, P. Kankaanpää, S. Salminen, and J.T. Ahokas. 2000. Ability of Lactobacillus and Propionibacterium strains to remove aflatoxin B1, from the chicken duodenum. 549-552. J. Food. Prot.63:

23)   El-Nezami, H.S., N. Polychronaki, S. Salminen, and H. Mykkänen. 2002b. Binding rather than metabolism may explain the interaction of two food grade Lactobacillus strains with zearalenone and its derivative a-zearalenol. Appl. Environ. Microbiol. 68:3545-3549.

24)   Freimund, S., M. Sauter and P. Rys. 2003. Efficient adsorption of the mycotoxins zearalenone and T-2 toxin on a modified yeast glucan. J. Environ. Sci. and Health, Part B: Pesticides, Food Contaminants, and Agricultural Wastes. 38:243-255.

25)   Galvano, F., A. Piva, A. Ritieni, and G. Galvano. 2001. Dietary strategies to counteract the effects of mycotoxins: A review. J Food Prot. 64:120-131.

26)   Garcia, A.R., E. Avila, R. Rosiles, and V.M. Petrone. 2003. Evaluation of two mycotoxin binders to reduce toxicity of broiler diets containing ochratoxin A and T-2 toxin contaminated grain. Avian Diseases 47:691-699.

27)   Harvey, R.B., L.F. Kubena, T.D. Phillips, M.H. Elissalde, and W.E. Huff. 1991a. Diminution of aflatoxin toxicity to growing lambs by dietary supplementation with hydrated sodium calcium aluminosilicate. Am. J. Vet. Res. 52:152-156.

28)   Harvey, R.B., L.F. Kubena, T.D. Phillips, W.E. Huff, and D.E. Corrier. 1989. Prevention of aflatoxicosis by addition of hydrated sodium calcium aluminosilicate to the diets of growing barrows. Am. J. Vet. Res. 50:416-420.

29)   Harvey, R.B., T.D. Phillips, J.A. Ellis, L.F. Kubena, W.E. Huff, and H.D. Petersen. 1991b. Effects on aflatoxin M1 residues in milk by addition of hydrated sodium calcium aluminosilicate to aflatoxin-contaminated diets of dairy cows. Am. J. Vet. Res. 52:1556-1559.

30)   Haskard C., H. El-Nazami, P. Kankaanpaa, S. Salminen, and J. Ahokas. 2001. Surface binding of aflatoxin B1 by lactic acid bacteria. Appl. Environ. Microbiol. 67:3086-3091.

31)   Hatch, R.C., J.D. Clark, A.V. Jain, and R. Weiss. 1982. Induced acute aflatoxicosis in goats. Treatment with activated charcoal or dual combinations of oxytetracycline, stanozolol, and activated charcoal. Am. J. Vet. Res. 43:644-648.

32)   Huff, W.E., L.F. Kubena, R.B. Harvey, and T.D. Phillips. 1992. Efficacy of hydrated sodium calcium aluminosilicate to reduce the individual and combined toxicity of aflatoxin and ochratoxin A. Poult. Sci. 71:64-69.

33)   Huwig, A., S. Freimund, O. Kappeli, and H. Dutler. 2001. Mycotoxin detoxication of animal feed by different adsorbents. Toxicol. Lett. 122:179-188.

34)   James, L.J., and T.K. Smith. 1982. Effect of dietary alfalfa on zearalenone toxicity and metabolism in rats and swine. J. Anim. Sci. 55:110-118.

35)   Jelinek, C.F., A.E. Pohland, and G.E. Wood. 1989. Worldwide occurrence of mycotoxins in foods and feeds – an update. J. Assoc. Off. Anal. Chem. 72:223-230.

36)   Kerkadi, A., C. Barriault, B. Tuchweber, A.A. Frohlich, R.R. Marquardt, G. Bouchardand, and I.M. Yousef. 1998. Dietary cholestyramine reduces ochratoxin A-induced nephrotoxicity in the rat by decreasing plasma levels and enhancing fecal excretion of the toxin. J. Toxicol. Environ. Health 3:231-250.

37)   Kubena, L.F., R.B. Harvey, R.H. Bailey, S.A. Buckley, and G.E. Rottinghaus. 1998. Effects of a hydrated sodium calcium aluminosilicate (T-Bind) on mycotoxicosis in young broiler chickens. Poult. Sci. 77:1502-1509.

38)   Kubena, L.F., R.B. Harvey, T.D. Phillips, and N.D. Heidelbaugh. 1987. Novel approach to the preventive management of aflatoxins in poultry. Pages 302-304. In: Proceedings of the United States Animal Health Association, Richmond, VA.

39)   Kubena, L.F., R.B. Harvey, W.E. Huff, D.E. Corrier, T.D. Phillips, and G.E. Rottinghaus. 1990a. Efficacy of a hydrated sodium calcium aluminosilicate to reduce the toxicity of aflatoxin and T-2 toxin. Poult. Sci. 69:1078-1086.

40)   Kubena, L.F., R.B. Harvey, W.E. Huff, M.H. Elissalde, A.G. Yersin, T.D. Phillips, and G.E. Rottinghaus. 1993. Efficacy of a hydrated sodium calcium aluminosilicate to reduce the toxicity of aflatoxin and diacetoxyscirpenol. Poult. Sci. 72:51-59.

41)   Kubena, L.F., W.E. Huff, R.B. Harvey, A.G. Yersin, M.H. Elissalde, D.A. Witzel, L.E. Giroir, T.D. Phillips, and H.D. Petersen. 1991. Effects of a hydrated sodium calcium aluminosilicate on growing turkey poults during aflatoxicosis. Poult. Sci. 70:1823-1830.

42)   Ledoux, D.R., G.E. Rottinghaus, A.J. Bermudez, and M. Alonso-Debolt. 1999. Efficacy of a hydrated sodium calcium aluminosilicate to ameliorate the toxic effects of aflatoxin in broiler chicks. Poult. Sci. 78:204-210.

43)   Lemke, S.L., P.G. Grant, and T.D. Phillips. 1998. Adsorption of zearalenone by organophillic montmorillonite clay. J. Agric. Food Chem. 46:3789-3976.

44)   Lindemann, M.D., D.J. Blodgett, E.T. Kornegay, and G.G. Schurig. 1993. Potential ameliorators of aflatoxicosis in weanling/growing swine. J. Anim. Sci. 71:171-178.

45)   Lopez-Garcia, R., and D.L. Park. 1998. Effectiveness of postharvest procedures in management of mycotoxin hazards. Pages 407-433. In: Mycotoxins in Agriculture and Food Safety (Sinha, K.K., and D. Bhatnagar, eds.), Marcel Dekker, Inc., New York, NY.

46)   Oatley, J.T., M.D. Rarick, G.E. Ji, J.E. Linz. 2000. Binding of aflatoxin B1 to bifidobacteria in vitro. J. Food Prot. 63:1133-1136.

47)   Parlat, S.S., A.Ö. Yildiz, and H. Oguz. 1999. Effect of clinoptilolite on performance of Japanese quail (Coturnix coturnix japonica) during experimental aflatoxicosis. Br. Poult. Sci. 40:495-500.

48)   Phillips, T.D. 1999. Dietary clay in the chemoprevention of aflatoxin-induced disease. Toxicol. Sci. 52:118-126.

49)   Phillips, T.D., L.F. Kubena., R.B. Harvey., D.R. Taylor, and N.D. Heidelbaugh. 1988. Hydrated sodium calcium aluminosilicate: A high affinity sorbent for aflatoxin. Poult. Sci. 67:253-260.

50)   Phillips, T.D., B.A. Sarr, B.A. Clement, L.F. Kubena, and R.B. Harvey. 1991. Prevention of aflatoxicosis in farm animals via selective chemisorption of aflatoxin. Pages 223-237. In: Mycotoxins, Cancer and Health, (Bray, G.A., and D.H. Ryan, eds.), Louisiana State University Press, Baton Rouge.

51)   Pimpukdee, K., B. Tengjaroenkul, P. Chaveerach, B. Mhosatanun. 2004. The characterization of clays and cetylpyridinium-exchanged clays for their ability to adsorb zearalenone. Thai J. Vet. Med. 34:23-31.

52)   Raju, M.V.L.N., and G. Devegowda. 2000. Influence of esterified-glucomannan on performance and organ morphology, serum biochemistry and haematology in broilers exposed to individual and combined mycotoxicosis (aflatoxin, ochratoxin and T-2 toxin). Brit. Poult. Sci., 41:640-650.

53)   Ramos, A.J., J. Fink-Gremmels, and E. Hernandez. 1996a. Prevention of toxic effects of mycotoxins by means of nonnutritive adsorbent compounds. J. Food Prot. 59:631-641.

54)   Ramos, A.J., and E. Hernandez. 1997. Prevention of aflatoxicosis in farm animals by means of hydrated sodium calcium aluminosilicate addition to feedstuffs. A review. Anim. Feed Sci. Technol. 65:197-206.

55)   Ramos, A.J., E. Hernandez, J.M. Pla-Delfina, M. Merino. 1996b. Intestinal absorption of zearalenone and in-vitro study of non-nutritive sorbent materials. Int. J. Pharm. 128:129-137.

56)   Russell, L., D.F. Cox, G. Larsen, K. Bodwell, and C.E Nelson. 1991. Incidence of molds and mycotoxins in commercial animal feed mills in seven Midwestern states, 1988-89. J. Anim. Sci. 69:5-12.

57)   Scheideler, S.E. 1993. Effects of various types of aluminosilicates and aflatoxin B1 on aflatoxin toxicity, chick performance, and mineral status. Poult. Sci. 282-288. 72:

58)   Schell, T.C., M.D. Lindemann, E.T. Kornegay, and D.J. Blodgett. 1993a. Effects of feeding aflatoxin-contaminated diets with and without clay to weanling and growing pigs on performance, liver-function, and mineral metabolism. J. Anim. Sci. 71:1209-1218.

59)   Schell, T.C., M.D. Lindemann, E.T. Kornegay, D.J. Blodgett, and J.A. Doerr. 1993b. Effectiveness of different types of clays for reducing the detrimental effects of aflatoxin-contaminated diets on performance and serum profiles of weanling pigs. J. Anim. Sci. 71:1226-1231.

60)   Sinha, K.K. 1998. Detoxification of mycotoxins and food safety. Pages 381-405. In: Mycotoxins in Agriculture and Food Safety (Sinha, K.K., and D. Bhatnagar, eds.), Marcel Dekker, Inc., New York.

61)   Smith, E.E., T.D. Phillips, J.A. Ellis, R.B. Harvey, L.F. Kubena, J. Thompson, and G. Newton. 1994. Hydrated sodium calcium aluminosilicate reduction of AFM1 residues in dairy goat milk. J. Anim. Sci. 72:677-682.

62)   Solfrizzo, M., A. Visconti, G. Avantaggiato, A. Torres, and S. Chulze. 2001. In vitro and in vivo studies to assess the effectiveness of cholestyramine as a binding agent for fumonisins. Mycopathologia. 151:147-53.

63)   Stangroom, K.E., and T.K. Smith. 1984. Effect of whole and fractionated dietary alfalfa meal on zearalenone toxicosis in rats and swine. Can. J. Physiol. Pharmacol. 62:1219-1224.

64)   Swamy, H.V.L.N., T.K Smith, E.J., MacDonald, H.J. Boermans, and E.J. Squires. 2002. Effects of feeding a blend of grains naturally contaminated with Fusarium mycotoxins on swine performance, brain regional neurochemistry, and serum chemistry and the efficacy of a polymeric glucomannan mycotoxin adsorbent. J. Anim. Sci. 2002. 80:3257-3267.

65)   Swamy, H.V.L.N., T.K Smith, N.A. Karrow, and H.J. Boermans. 2004. Effects of feeding blends of grains naturally contaminated with Fusarium mycotoxins on growth and immunological parameters of broiler chickens. Poult. Sci. 83:533-543.

66)   Tomasevic-Canovic, M., A. Dakovic, G. Rottinghaus, S. Matijasevic, and M. Duricic. 2003. Surfactant modified zeolite-new efficient adsorbents for mycotoxins. Micro. Meso. Materials. 61:173-180.

67)   Whitlow, L.W., and W.M. Hagler, Jr. 2005. Mycotoxins in feeds. Feedstuffs 77 (No. 38):69-79.

68)   Whitlow, L.W., W.M. Hagler, Jr., and B.A. Hopkins. 1998. Mycotoxin occurrence in farmer submitted samples of North Carolina feedstuffs: 1989-1997. J. Dairy Sci. 81(Abstr.):1189.

69)   Yoon, Y., and Y.J. Baeck. 1999. Aflatoxin binding and antimutagenic activities of Bifidobacterium bifidum HY strains and their genotypes. Korean J. Dairy Sci. 21:291-298.

3486 بازدید

  نظر خود را درباره این مطلب بنویسید